تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ
 

اینجا صدای پــای زنـدگی می آید

 

 

خدایا..کمک کن بشناسمت....

 

"بیایید دوست معمولی باشیم عشــق همه چیز رو خراب میکنه"

نوشته های من مخاطب نداره !!!

 مخاطب نوشته هام به سادگی یک لبخند رهایم کرده




"هست" را اگر قدر ندانی

میشود "بود"

و چه تلخ است اگر "هست"

کسی بشود "بود"

 

 

:: ۞ ۞::

حتما به بخش موضوعات برید.

به بخش درد و دلهای خودم هم سر بزین...


 

یه توصیه...

اگر وبلاگی رو واقعاً دوس داشتین

هرگز خاموش نمونین!

گاهی ... فقط گاهی ... روشن شین

چون قطعاً اونی که مینویسه، به حضور ِ مخاطباش نیاز داره

هم به حضورشون و هم به هم دردیشون...!!!


دوستان عزیز یه خواهش ...

اگه  مطالب این وبلاگو کپی میکنید حتما با ذکر منبع باشه.

در ضمن تبادل لینک آزاده ...

ممنون از همتون.



 

 

تنهایی...

آروم آروم به نبودنت عادت میکنم...

چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم....

دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم ...

سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی

انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...

نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.

دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم

دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......

تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ...

یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ...

یاد گرفتم نفس بکشم...

بی تو...و بیاد تو

یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم....

 

خوش به حال اونی که دستای تو رو میخواد بگیره...

 یادت باشه هنوز تو قلبمی...

حسود نیستم ولی به شریک زندگیت حسودیم میشه...

                          مواظب خودت باش خداحافظ...
As ...آخرین s

 


برچسب‌ها: A, S, پست ثابت

تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ
 

دیدید...!!!

نوشته‌هایی هستند که خواندنشان سنگین است

حالت را عوض می کنند. ضربان قلبت را بالا میبرند 

و پُراند از غم ِشیرین...

دوست داری مرورشان کنی
و بعد هم یادداشتی پایش بنویسی .

اما بعضی نوشته‌ها سنگین‌تر‌اند...

نمیتوانی بیش از یکباربخوانیشان.

خط به خط که پایین میروی کلماتش ...

آوار میشوند بر سرت...

بر شانه‌هایت سنگینی می کنند "

 


بس که درد دارند بس كه تو را نوشته‌اند.

 

در پایان حرفهایم...

دلم پُر بودنی میامو اینجا خالیش میکنم...

 

بعضیا میگن نوشته هام غمگینن..
ببخشین اگه نوشته هام درد دارن...
میدونم ...

بعضی از نوشته ها" انگار تو را نوشته‌اند...

 

 

٠•● ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ●•٠٠•● ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ●•٠

 


 

واقعي بوديم ، باورمان نكردند ،

مجازي شديم ، فيلترمان كردند !

و چه دنيايي ساخته‌اند براي ما نسل سوخته ...

 

اما من گاهی ادمهای دنیای مجازی را

به ادمهای اطرافم ترجیح میدهم!

 

وقتی بی ترس از قضاوت ادمها ...

از دردها و دغدغه هایم میگویم

 

گاهی درد دل بعضی ها انگار...

حرفهای دل توست ...

که انقدر نگفتی باورت شده بی دردی

و دلیل این بغض که همیشه با توست

و نفس کشیدن را برایت سخت میکند نمیفهمی!

 

 

 
آهای شماهایی که میگید

 نوشته هات خود منه...

دردای دلمونه...

کجایین پس...همه میگن همدردیم ...

کجان این همدردا ...

 


برچسب‌ها: بعضی نوشته ها انگار تو را نوشته‌اند

تاريخ : جمعه 2 خرداد1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ
 

حالا كه شده ايد امروزمحرم اسرارمن ،

حالا كه امروز اشكهايتان با خواندن غم نوشته هايم

جاری میکنید...

بگذارید بگویم...

 


آنكه تور سفيد بر سر كشيد و رفت،

 آنكه وقتي از پله ها پايين مي آمد همه اطرافیانش دست ميزدند.
و حالا در فاصله سي سانتي از جسمي چشم ميبندد و ميگشايد،

برایش...!

"گفته بودم پنهان كردن اشك پشت تلفن سخت است"

ولي نميدانم خفه كردن بغض ،و اشك ريختن بي صدا..

 كنار يك جسم به اين نزديكي چقدر سختتر است.
تو در این سوی آیینه ای ..

و من گمان ميكنم آنسوي آينه ي تو باشم...
گفته بودم:

سهمیه هوای من هم برای تو !!!
برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت می شود عزیزم !!!

میدانم که در آغوش او آرامش نداری...

میدانم که قلبی که برای آرامش من می تپید...

ناآرام است...

میدانم که با خود میگویی...

من از این حس ناآرامت هیچ نمی دانم...

اینبار مینویسم از حس تو...

همیشه برای دل خود مینوشتم که آرام شوم...

اینبار برای آرامش دل تو مینویسم ...

از حس تو...

از چیزهایی که میخواهی بگویی برایم...

آری من خیلی چیزها را نمیدانم...

نمیدانم در آغوش او حس غریبگی میکنی یا نه...

ولی...

تو شدي زبان گوياي تمامی دردهايم ...

اینبار فقط گوش میدهم به دردهایت...

گویا دردو دلهای تو از زبان من جاری میشود...

اینبار گوش فرا میدهم و مینویسم از دردهای تو..

به تمام اشكهايي كه شبها روان شد قسم نميداني ،

 نميفهمی،

چه سخت است اين نفس نفس زدن، در اين آغوش،

يادگرفته ام كه تنگ در آغوش بكشمش ...

از جان دل برايش مايه بگذارم...

 با تمام وجود به عشق بازيش گرما بخشم..

 ميداني چرا ،

 نميداني،

فقط براي اينكه زودتر تمام شود،..

زودتر رها شوم،از این درد...

و اشك و بغض خفه كننده يكروز را روان كنم...

در تنهایی خودم...
نميداني چقدر سخت است كه

 از صبح تا شب لبخند بزني

و چرنديات ببافي و شب با تمام خستگي.

 ساعتها نقش بازي كردنت.

باز هم در يك هم آغوشي تمام

 همتت را بگماري تا بلكه ثانيه اي زودتر رها شوي..

از عذابی که ....بگذریم...گفتنش هم درد دارد...

خداي من چگونه در اين صبح وهم آلود

 شدي زبان جان و دلم
من دارم از اين بغض خفه كننده دق ميكنم

 سرم دارد از تورم اشك هاي بر بالش نچكيده ميتركد
و تو شدي زبان گوياي دردهايم
و تو آنسوي آينه تنها و رها درد ميكشي

 و من اين سو مجبورم لبخندي تصنعي بزنم

 و پا به پاي اين زندگي آنقدر بدوم

 به اميد اينكه شب خواب در چشمها فرو رود

 و من فرصت كنم...

 در خفقاني ،مرگبار اشكهايم را روان كنم
نمیدانم کجای زندگی خود قرار دارم...

جسمم در یک سوی آیینه...

و قلبم و روحم در سوی دیگر آیینه...

دیگر حتی اشکهاهم امانم نمیدهند...

برای نوشتن دردهایت...

و باز...

در پایان حرفهایم...

اینجا که می آیید آهسته بیایید...

 كه مبادا ترك بردارد شيشه نازك تنهاييم...

 



تاريخ : پنجشنبه 1 خرداد1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ
 

چه تلخه …!
خـــــــــودت مجبور بشی بزاری بری
اما دلت باهات نیاد ...

راستش را بخواهی ...

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ !!
ﺣﺴﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ,با ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﺑﺎﺵ !
ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺻﻼ ...

ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩ !
ﺍﺻﻼ ... ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !
ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﻦ ...
ﻋﺸﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...

 ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻥ ...
ﻭ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ !

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ...
ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ...
ﻧﺒﻮﺩﻥ ...

ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ...
ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺷﺪ

 ﻭ ﺳﻬﻢ ﺗﻮ...
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ!

 ﮔﻔﺘﻢ ، ﻣﻦ شکاک ﻧﯿﺴﺘﻢ ... ﻭﻟﯽ حسودم !!
ﻭ حسادت ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ...

 ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ...
ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ...

 ﻋﺎﺷﻘﺖ ...ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ !
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﺸﺪ !! ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ِ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﺷﻮ ...
ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩ !ﻭ ﺑﺪﺍﻥ !
ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ...

 ﻫﻤﯿﺸﻪ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﻮﺳﺖ...

 

❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤

 

 

حکـــايت تلـــخيـــست ...

مانــــــده ام بــــــراي تــــــــــــو

رفتـــــــــه اي بــــــراي ديـــگـــــــــري….

و در ســوال دلـتـنگــیهای دیــگران...

میگویم....!

حـالم خوب است !

و همچنان...
به رویا پردازی با تو مشغولم !
آن چنان که
باورم شده است
عمری را با تو
زندگی کرده ام !

 

❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤

 

و باز در پایان حرفهایم...

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کردم !

که وقتی سراغت را می گیرند ...

شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت !!!



تاريخ : پنجشنبه 21 فروردین1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ




یه چیزایی رو شنیدم....

یعنی حقیقت داره....

دل تنگ من امشب وصیت داره...

آره عروسیته" اینو خودم میدونم...

امشب میام ،اگه تا اون موقع زنده بمونم...

امشب عروسیته یه تبریک بدهکاری...

خیلی آروم تور صورتتو بده پایین...

دیگه کم کم عروس باید آماده شه...

چقد به صورتت میاد اون آرایشت...

ما هم از همینجا بهتون تبریک میگیم...

عیب نداره اگه پیش همه تحقیر میشیم...

مهم تویی که میدونی من چقد میخوامت...

با من بودی اما یکی دیگه اومد سراغت...

الان خیلی آروم کنارخودش وایسادی...

تو که اول راهیو ، ما ته داستانیم...

با کفشای پاشنه بلندخوشگل سفید...

از پله های سالن داری بالا میری...

چپ و راستت فقط صدای دسته...

میدونم بیادم ،نیستی ،حتی یه لحظه...

اما بیخیالش بلاخره رسمش اینه...

اونکه عاشقشی یروز از دستت میره...

تو هم مثل همه برو خوش باشی خانومی...

دیگه تا آخر زندگی خوشحالی با اون...

آره میدونم امیدی نی به برگشتنت...

انقد حرف دارم، دلم پره از دلهره...

آخه جای خالیشو کی دیگه برام پر کنه...




دانلود آهنگ: امشب عروسیته







تاريخ : سه شنبه 5 فروردین1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ


خـــســته ام از این عــــیدای تکـــــراری....

نیستی و بهار هم بی تو...

سوء تعبیر یک زمستان سرد است...




اسفند امسال هم دود شد...

و منو واژه هایم سال دیگری را سپری کردیم...

غمگین تر از آنم که در باره سال نو بنویسم ؛

نمی دانم...

از کجا شروع کنم این پایان تلخ را....

میدانی!!!!

تنهاتر از آنم که کسی بخواهدنوشته هایم را بخواند...

دیگر چه رسد به نانوشته ها .. !!

مانده ام زیر آوار تنهاییهایم!!!!

زمستان امسال حسابی ریخته به روی کلافگی هایم...

نمیدانم که میتوانم از آوارخودم خلاص شوم یا نه...

میشنوی...؟

بوی نو شدن می آید...

بوی بهــــــــــــــار...

بوی تحویل  ســــــــــال...

امــــــــــا این را بدان!!!!

 تحویل نمیگیرم…

 سالی را که بخواهد بدون حضور تو تحویل شود…

من پارسال های زیادی را به خاطر ندارم...

امسال هم مثل پارسال بدون تو...

تمــــام شد....

نه بهتر است بگویم حرام شد...

نمی دانم....

اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ

اما اگر فردا سهم من نبود

عاشقانه های مرابخوان....

نشد که برای هم باشیم...

نمیدانم قسمت ما نبود ...یا ماسهم قسمت نبودیم...

میدانی ....


دلم که هوای بودنت را میکند...

می آیم و اینجــــــا....برای تو...!

می نویسم که تو بخوانى...

 اما حیف !

همه عاشقانه هاى مرا می خوانند...

 و یاد عشق خودشان می افتند !

ولی.... تو… حتى نگاه هم نمی کنى...

راستی ...امسال...!

درخانه تکانی قلبم...
خاطراتت را تک به تک مرورمیکنم….
خاکشان را میزدایم….

میدانی که...
خاطراتت با ارزش ترین های زندگیم هستند...
تنها چیزی که ازعشق...

 ازتو ...!!!

ازروزهای خوب باهم بودنمان
 
برایم باقی مانده است‎‎...

راستی...
دلم برایت تنگ شده است...

چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده

در این روزهای تکراری...

هر شب که چشم می‌‌گذارم...
یکی از روزهایم گم می‌شود...

در حسرت نبود تو...با گم شدن در این روزها...

نمی دانم که به عمرم اضافه میشود...

یا از عمرم کم میشود...

امسال هم بی تو گذشت و دلم پیرتر شده...

خـــســته ام از این عــــیدای تکـــــراری....

از دور بودنت ...
از این سالیان سال...
از این جشن‌های بدون تو!
از آرزو‌هایی‌ که برایت داشتم...
از آرزو‌هایی‌ که برایت دارم...
از آرزو‌هایی‌ که پشت دستم را داغ کرده‌ام و دیگر نخواهم داشت...

خـــســته ام...
از بسکه تو عید و موقع سال تحویل آرزو کردم...

 و دیگران بهش رسیدن...

خـــســته ام از این عــــیدای تکـــــراری....



❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤





در پایان حرفهایم...

 

 دوستان مهربانــــــم...

بر سر سفره احساس اگر جایی بود!!!

 
سخن ساده تبریک مرا جا بدهید

 
سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است

 
جا سر سفره اگر نیست

به دلها بدهید...



تاريخ : سه شنبه 5 فروردین1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

اینبار شروع نوشته هام شدن پایان حرفام...

ببخشین که این پستو رمزدار کردم...

چیزایی بودن که نمیتونستم برا عموم بنویسم...

مینویسم ولی باز در پایان حرفهایم...


زنـــدگـــی زیبــاســـت..... امــا عــادلانــه نیســـت...!!!


 


من را ببخش... ؛

 اگر دیگر نیستم که وقتی از همه خسته ای دلداریت بدهم ...
اگر احساس تنهایـی میکنی و نیستم که بگویم نگران نباش ،
( من با تـو هستم ... )
ببخش که نیستم تا باهمان آهنگ آشنا برات لالایی بخونم ...

( از همان هایی که همیشه میخواندم )
ببخش که نشد که برای هم باشیم....

 برای دلیلی که حتی خودم هم نمیدانم !
ببخش که میخواستیم تا آخره خط بــاهم باشیم اما نشُـد ...
ببخش که دیگر در بیخوابیهای شبانه ات همراهت نیستم...

بیخوابیهایی که با لالاییهای عاشقانه!!!

به خواب آرام تبدیل میشد...
مرا ببخش...
که دلیل شکستنه دلت مـن شدم ،...
دلیل گریه های شبانه ات
و ...
دردهـای هر روزه ات ...!
بعد از تو  اُتاقـم
فقط بوی یاد تورا می گیرد...
بعد از این ...؛
قــدم های تنهای باران خورده ام ،در خیابان های این شهر ...
با هر قدمش!!!! فقط تـــــو را به یادم می آورد...

و امـــــا....!!!

من هم میبخشمت...

برای اینکه تنهایم گذاشتی...
می بخشمت اما فرامـوش ... نه ! نمیکنـم

ببخش که همه چیز اینگونه تمام شد...

تـــــــلــــخ ...

گاهی میگویم کاش اصلا همدیگر رو نمیدیدیم!!!

مگر این آشنایی بجز درد چه چیزی برایمان داشت....

اما وقتی خاطراتت را مرور میکنم...

خدا را شکر میکنم...

که همچون توئی را سر راهم قرار داد...

شیرینی زندگیم همین بود که با تو آشنا شدم...

اما چرا زندگی عادلانه نبود....!!!

اگر عادلانه بود ما سهم هم بودیم...

خدایا دلگیرم...

خدایا کمکش کن ...

برای خود هیچ نمیخواهم...

خدایا در روزهای سخت.در تنهایی هایش!

تنهایش مگذار ...

مرا ببخش که تنهایت میگذارم...

اما بدون فقط بخاطر تو بود!!!

فقط بخاطر تو...

تحمل زجر کشیدنتو نداشتم...

ببخش که تو دلتنگیات تنهات گذاشتم...

خـــــداحــــافــــظ....



این مطلب توسط نویسنده آن "رمز گذاری" شده است.

برای مشاهده آن احتیاج به" رمز عبور" دارید..


مراجعه به ادامه مطلب...


برچسب‌ها: همه چیرو تموم کردم, private 2

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 4 فروردین1393 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ


ﺩلم ﻫﻮﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ...

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ، ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ..!!








 ﻣﻴﮕﻲ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻣﺎ زمانی که ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺶ


ﺩﺍﻍ ﺩﻟﺖ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺸﻪ


ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻬﺶ


ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﻤﺎﺕ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ ...

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ زمانی ﮐﻪ


ﺧﯿﻠﯽﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻋﮑﺴﺎﺷﻮ


ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑﻣﯿﺰﻧﯽ ..

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ


ﺍﻣﺎ ﺑﻌﻀﯽ


ﺍﻭﻗﺎﺕﺩﺳﺘﺖ


ﻣﯿﺮﻩﺭﻭ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ...

ﻧﺰﻧﯽ ....


ﺑﺰﻧﯽ ... ﻧﺰﻧﯽ !!! ...

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻫﯽ ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺟﻠﻮ،


ﻋﻘﺐ ﻣﯿﺒﺮﯼ ﻭ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺶ !!!

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ !

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ


ﺍﻣﺎ ﺷﺒﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢﺧﻮﺍﺑﺖﻧﻤﯿﺒﺮﻩ ..


ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽﺩﺍﺭﻩ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟


ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ


ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ....

ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ


ﭼﻘﺪﺭﺭﺭﺭﻣﻬﻤﻪ !!

ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ

ﻣﻴﮕﻲ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ .

ﻧﮕﻮ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﮕﻮ ﻣﻬﻤﻪ ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ...!



❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤




وامــــــــــا.....

باز هم در پــــایــــــان حرفهایم....

اونهایی که با خاطره ای خوش از هم جدا می شوند ،
هرگز از هم جدا نمی شوند ...

شنیدی که میگن...!

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺖ ﻫﺴﺖ،

اما من میگم....!

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺖ ﻫﺴﺖ،
ﺍﮔﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ ....





تاريخ : شنبه 10 اسفند1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ


امروز هم با ...!!!


"بی تو"بودن دارد میگذرد!!!


خوش بحال


"یادم"


که همیشه با توست...




تاريخ : جمعه 9 اسفند1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

هنر عاشقي من اين بود که بي تو با تو بودم...




ﺧﺪﺍﯾــــــــــــــــــــــــﺎ ...
ﮔـــــــــــﺮﯾــــــــــﺴﺘــــﻢ
ﺑـــــــــــــــﺮﺍﯼ ﺍﻭ ...
ﺍﺯ ﺗـــــــــــــﻪ ﺩﻝ !
ﺍﻣــﺎ ...!
ﺗــــﻮ هم ﺑــــــــــــــــﺎﻭﺭﻡ نکردی...
ﺧــــــــــﺪﺍﯾــــــــﺎ ...
کاش به او میگفتی ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤـــــــــــــﺶ ...
ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻓﻘﻂ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﺑود...
ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻪ ﺑﺪ که با او همه چیز خوب بود
ﺣﺘـــــﯽ ﺍﮔﺮ ندانسته ﺑﺪﻯ ﮐــــــــﺭﺩ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ...

میگفتی ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤــــــــــــﺶ !...
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮔﺬﺷــــــــــــﺖ ..
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ مـن فقط ﺑﺎ ﺍﻭ ﺷﺎﺩﻡ...
بگو ﺑـــــــــﻤـــــــــاند!!!
بخواه ﺑــــــــــــــــاشد!!!
ﮔــﺬﺷﺘـــــــــــﻪﻣﻬــــــــﻢ ﻧﯿـــﺴﺖ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤش خدایا ...
خـــــدایا می شنوی
اگـر تو بخواهی همه چیز حل می شـود!!!!
همـــــه چیـــــز ...
بخـواه،...
من او را دوسـت دارم می شنوی؟

خدایا حرف دلم را میشنوی...

از ته دل دارم میگویم...

خودت گفته ای که !!!!

هر کس خالصانه از ته قلبش چیزی بخواهد...

او را پشیمان باز نمیگردانی...

خدایا صدایم میآید...

خسته ام .....



در پایان حرفهایم...

چی می شه یک بار برای همیشه ....

از عکست در بیای...
و اون قدر محکم من رو در آغوشت بگیری که...

 باور کنم دیگه هیچ وقت نمیری ....



تاريخ : شنبه 3 اسفند1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

 

کَـــــر شدم !!!
چقدر نوشته های اینجا بلند گریه می کنند !
انگار تقصیر هم ندارند ... !
انگار زیاد منتظر ماندند ،
و شاید حدیث بی قراریست
و یا ...

عاشقانه هایی که نوشتن ندارد...

و من ...

هنوز رويا مي بافم ...

 


و باز در پایان حرفهایم...

یکسال گذشت.حسرت این چند روز دیر کردنم

تا پایان زندگی ام بر دلم میماند...

خواستن ؛ همیشه توانستن نیست .... !
گاهی خواستن ؛

داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند ... !!!

شاید...

 وقت آن رسیده که کمی...

به خودمان اهمیت بدهیم...
وگرنه لا به لای زندگی از بین می رویم.
و هیچ کس هم نمی فهمد ...



تاريخ : جمعه 25 بهمن1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ


بـغـض خیــــــس!!!

بعضی حرفها رو نمیشه گفت ؛

باید خورد !

ولی بعضی حرفارو نه میشه گفت،نه میشه خورد!

میمونه سر دلت !

میشه دلتنگی...میشه بغض...میشه سکوت...

میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته!


نمیدونم باز امروز چه مرگمه!!!


        ஜ ஜ   



خیلی سختِ نگه داشتن بغض پشت تلفن . . .!

مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه . .

هی قورتش میدی . . .هی . .

اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه!

اون موقع هس که یهو تلفنُ قطع میکنی. . .


بعدشم میگی خودش قطع شد


        ஜ ஜ   

 

هی به خودت میگی من دیگه فراموشش کردم ..

اصلا به من چه او الان کجاست و داره چیکار میکنه

اما یهو یاد اون روزا یه چیزی رو داخل گلوت

میترکونه...

که تا اشک نریزی خالی نمیشی...


        ஜ ஜ   



برای بعضی درد ها

نه می توان گریه کرد ...

نه می توان فریاد زد ...

برای بعضی از دردها...

فقط می توان


نگاه کرد و شکست ...


        ஜ ஜ   

چقدر سخته آدم

هم این دنیاشو از دست بده هم اون دنیاشو ...

خدایـــــــااااااا ...

چرا کمک نمیکنی...

نکنه فراموش شدم...

تنت در آغوش کسی

و دلت پیش دیگری

هزار خطبه هم که بخوانند

خیانت است

اگر
بدنت در دست كسيست

و فكرت پيش ديگری،

هم جسمت را كشته ای

و هم روحت را ...!!!


        ஜ ஜ   



و باز در پایان حرفهایم...


پشت این بغض

بیدی نشسته است...

که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد !

خدایاااااااااا

از حست بگو برایم

می بینیو ســــاکتی؟؟؟



تاريخ : پنجشنبه 24 بهمن1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ



من...

 یکی بود ِ همیشه ام  و...

 تـو...

یکی نبود ِ بی کسی هایم !

يکی بود که اونم رفت!!!

کاش از اول ...

غير از خدا هيچکس نبود....


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


وقتی كه دلتنگ باشيم
ديگر فرقی ميان زندگی و مرگ نيست
چشمهای بسته
ترانه های آرام
اشكهای نم نم
حتی در ميان بغض های نفس گير خنديدن
ديگر چه فرقی می كند
كه كی يا كجا....
ارام ارام زمزمه ميكنی
تمام حجم نبودنش را
در ميان هجاهای كوتاه ، كوتاه
كه بغض امان امتدادش را در مشتِ فشرده
حبس كرده است...
ميخوانی
می نوازی
نرم نرم
اهسته اهسته
نه.... كسی كه بايد اينجا نيست!
نه.... اويی كه بايد
در جايی كه نبايد....
برای ترانه هايت
شعر دلتنگی می سرايد...
تو بخوان...
نرم .. آهسته.. آرام .. آرام...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤




و باز در پایان حرفهایم....

می نویسم دوستت دارم...٬

تو از کنار این شعر

آهسته عبور کن

باور کن...

یکی دارد اینجا

یواشکی٬گریه هایش را میخندد
;...



تاريخ : پنجشنبه 17 بهمن1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

دلم شکست

عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند

اصلا فدای سرت ،

قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .

اشکم بی امان می ریزد

مهم نیست

آب روشنی است

خانه ات تا ابد روشن عشق من...


گاهی اوقات به یکی نیاز داری...
که وقتی ناراحتی

بیاد پیشت بشینه و سعی کنه خوشحالت کنه...
یکی که وقتی

 داری گریه میکنی اونم گریش بگیره...
وقتی حالت خوب نیست آروم و قرار نداشته باشه..
بهش نیاز داری ولی نیست !
نباید سرزنشش بکنی...
به این فکر کن که....

 یکی دیگه هم بهش نیاز داشته !

شاید بیشتر از تو....


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤



عاشقانه هایی که نوشتن ندارد...

نمیدانم عاشقی چیست...

من...

از عشق فقط یک یادگاری دارم...

شکستن بیجا...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤



سر انجام یک عشق نافرجام :

یکی بود......یکی نابود....

 

 رفت و دیگر ندارمش

تقصیر خودم بود

ته این همه شعر که برایش نوشتم

نقطه نگذاشتم...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤



هنوز مثل سابق

مهربانم

اما دیگر کسی صدایم نمی کند

مهربانم” …

 میدونید!!! 

ﻭﻗﺘﯽ

ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ “ﮔﯿﺮ” ﺑﺎﺷﻪ ،

ﮐﻞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﻭ “ﻧﺦ ﮐﺶ” ﻣﯿﮑﻨﻪ




واما...

بـــــــــــاز در پایان حرفهایم...

تنهایی یعنی:

عاشقشی ...


ولی حق نداری بهش نزدیک بشی


چون:اون دیگه تنهانیست...





تاريخ : سه شنبه 24 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

 

 

در وجودم کسی هست !

به وسعت تو ....

که
هر شب موهایش را شانه میزند

و هر شب یاد آخرین نگاه تو...


آوار میشود...


بر تنهاییم!


بر بی کسی این اتاقم...

و من با خودم فکر میکنم

حریمِ کدامین خیال را شکسته ام
که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟
باور کنی یا نه
باشی یا نباشی
دوستت دارم
فرقی نمیکند خیال باشی
آرزو باشی
یا عکسی در قابِ این مانیتور
در این دنیای مجازیِ پر از مجازات
فرقی نمی کند که شعرِ کدام شاعر را میخوانی
فرقی نمیکند که میشناسیم
یا اینکه من تو را میشناسم
فرقی نمیکند که روی نیمکتی دو نفره نشسته باشیم
فرقی نمیکند که لبخندت سهم من بود یا دیگری
فرقی نمیکند که خوشحال بودیم یا ناراحت
همین را میدانم که دوستت دارم
و تو میشوی شروعِ حرف زدن
خودخواهیم را ببخش
ببخش که تو را به خواب میبینم
ببخش که واژه به واژه ی شعرم از تو داد میزند
ببخش که من عاشقت هستم...



تاريخ : شنبه 14 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

 

از يه جايي به بعد به خودت ميگي...

اصلن چه دليلي داره به كسي بگم حالم بده ؟
اونا چيكار ميتونن واسم كنن...

 جز گفتنِ يه الهي بميرم ،
جز گفتنِ يه ناراحت نباش ميگذره ...
در روز اونقد مي خنديو ميگي واي ...

من چقد خوشحالم كه خودتم باورت ميشه

واقعن حالت خوبه اما شبا

وقتي سرتو ميذاري رو بالش ميگي نه !!

 اونقدرا هم خوب نيستم .
كم كم گريه كردن يادت ميره ،

 ميريزي تو خودت ؛
غمه دوريشو ، اينكه رفت با كـَسه ديگرو ...

ميگي به من چه !!
چند وقت بعد ميبيني ديگه نميتوني ... 
سره يه موضوعِ كوچيك گريه ميكني ،

 داد ميزني ،

ميگي چه بلايي داره سرم مياد ؟
به خودت فُحش ميدي ، ميكوبي به درو ديوار ، 
همه بهت ميگن چته ؟

تو كه اينقد ضعيف نبودي !!
توو دلت ميگي ...!

اونقد قوي بودم كه ديگه ته كشيده ...
تمومِ افكارم ، باورام ، احساسم ،

حتا خودمم ديگه ته كشيده ...



تاريخ : جمعه 13 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

یک دی ماه دیگه ميگذره از بودنم ،

یه تولد دیگه...یا یک قدم نزدیکتر به مرگ...

هر سال كه گذشت ،از آدما دورتر شدم

كادوهاي تولد كم شد!

آدماي بد ديدم!

آدماي خوب ديدم!

غم ديدم...

دردو ، قلبم  با تمام وجود حس كرد...

تنهايي رو بلد شدم اما واسم عادت نشدُ هنوزم وقتي

تو خيابونا تنها با هنذفري و آدامس خرسي قدم ميزنم.

لبخند مياد رو صورتم .

من ياد گرفتم تنهايي خوبه...

من ياد گرفتم با داشته هام زندگي كنم...
من ياد گرفتم وقتي كه دلم گرفت

برم سراغِ شمعدوني هام

ياد گرفتم اونايي كه ميگن ميمونن ، ميرن!

اونايي كه چيزي هم نميگن بالاخره يه روزي ميرن!

با رفتنِ يه سري آدما از زندگيم باورام هم رفت!

اما باوراي جديد ساختم

لبخنداي جديد زدم

من ياد گرفتم زندگي كنم...

حتی شده با درد!

خودم ؛ تولدت مُبارك ...

تو تنها كسي هستي كه هميشه بوديُ نديدمت

تو تنها كسي هستي كه هرگز تركم نكرد...

خودم ؛ تولدت مُبارك ...

 

❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤

  

ميخوام نباشم ،
ميخوام نباشي ...،
شايد به نبودن ها كه رسيديم
تونستيم " باهم " باشيم.

 

❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


من خودمو نمي بازم ؛
حتا اگه دستام بلرزن ،
اگه چشام تار ببينن ،
اگه پاهام راهِ درستُ تشخيص ندن ...،
گاهي حس مي كنم گُم شدم
حس ميكنم هيچ جايي تو اين دنيا ندارم
هيچ دوستي ...
هيچ آدمي كه نگرانم باشه ...
شايد چهره.م همچين چيزيو نشون نده
اما من واقعن يه موقع هايي خَستَم ...
دلم ميخواد كسي باشه
دستي باشه
دلم مي گيره و من هي به خودم ميگم عب نداره دل كارش گرفتنه ...
تا كي بگم ...؟
مهم نيست ...

من خودمو نمي بازم .

 

❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


 

و باز در پایان حرفهایم...

تنهايي آنقدر ها هم كه اين آدمها مي گويند سخت نيست !!

من و خودم از اين تنهايي ها لذت مي بريم .

باهم به پارك مي رويم ...،

باهم موزیک گوش میدهیم ...،

باهم گریه میکنیم ...،

باهم شعر مي خوانيم و شعر مي نويسيم ...،

آه ... باز گفتم شعر !!

راستي اين آخرين باري كه چشمانم

با اَشك عشقبازي مي كرد ، 

من شعر نوشتم يا شعر مرا ...؟!

عجيب است !!

حرفهايم كلمه مي شوند و بعد جمله ...

اما كسي هست كه بخواند و درك كند ؟

اصلن كسي هست كه بفهمد ؟

نه نيست ... و من درك مي كنم كه آن تنها منم ،

و باز هم هي مي نويسمو

مي نويسمو مي نويسم...

تا يك روز كه ديگر اين كلمات محو مي شوند ...

فقط آن روز كه من نيستم...

يعني مي شود كسي با گريه بيايد و بگويد

ديگر نيست ...

از دستش دادم ...! نه !!

باز هم كسي نيست .



تاريخ : جمعه 6 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ


چه خبر از دل تو ؟


نفسش مثل نفسهای کوچک دل من می گیرد ؟


یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد ؟

چه خبر از دل تو ؟

دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من می گیرد ؟

مثل رؤیای رسیدن به خدا ..... همه شب تا به افق

دل من نیز آزادگی قلب تو .... پر می گیرد ؟

چه خبر از دل تو ؟



باتو هستم ای غریبه،

آشنایم میشوی؟

آشنای گریه های بی ریایم میشوی؟

من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ...

مثل باران آشنای بی صدایم میشوی؟

روزگار،

این روزگار بی خدا تا زنده است

ای غریب آشنا،

آشنایی با خدایم میشوی؟

من که شاعر نیستم

شکل غزل را میکشم

رنگ سبز دلنشین صفحه هایم میشوی؟

ای غریبه با شکوه و دلخوشی

همسرای خنده های باصفایم میشوی؟

بوی غربت میدهد این لحظه های بی کسی

با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی؟؟؟؟


امشب بیا واسه دلت خنده بکار روی لبات
چند دقیقه بدون فکر ماهو بیار توی چشات
بذار تا خوب نگات کنه آخه اونم مثل منه
به خاطرت تنها شده اون عاشق عشق منه
امشب تولد توعه تولد عشق منه
روز شکفتن توعه بهار زیبای منه
امشب بذار بهت بگم دلم میخواد بهاری شی
به هر وسیله ای شده غم ها رو بیخیال شی
دلم میخواد زنده بشه عشق و محبت تو دلت
فدای چشمای تو شم خنده بکار روی لبت



همه چی داشت خوب پیش می‌رفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....



کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي
به رويش دست ميکشيدم
تــو از درونش
با آرزوي من بيرون مي آمدي!


بگو چه مخدری بود
در بودنت ...
كه اينهمه نبودنت را
درد ميكشم ...!
دیوانه ام می كند ...!
فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !
لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان...

خدايا...
کودکان گل فروش را ميبيني؟!
مردان خانه به دوش...
دخترکان تن فروش...
مادران سياه پوش...
محرابهاي فرش پوش...
پسران کليه فروش...
زبانهاي عشق فروش...
انسانهاي آدم فروش...
همه را ميبيني؟
ميخواهم يک تکه از آسمان را بخرم,
 ديگر زمينت بوي زندگي نميدهد.

احساس ميکنم بد بازي را باختم...
حواست هست!!

من يارت بودم...نه حريفت


این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........


دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!


گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که

خودت انگشت به دهان می مانی...

 گاهی دلتنگی هایی داری که

فقط باید فریادشان بزنی

اما سکوت می کنی ...

 گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

 گاهی دلت نمی خواهد

دیروز را به یاد بیاوری

انگیزه ای برای فردا نداری

و حال هم که...


 گاهی فقط دلت میخواهد

زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری

و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...


 گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
 گاهی دلگیری...شاید از خودت.


میگویند یک روزی هست ..

 که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

 و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

 فقط نمیدانم ....

 تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!


گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم،

با خود چه کردی؟!!!


 که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

 و همچون تاریکی در هراسی

 حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

 تو خود، او بودی و او تو نبود...

 چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

 دیر برسی

 من رفته ام . . .


خوب به چشمهایش نگاه کنید ...

از نزدیک!

 دستانش را بگیرید!
 آنقدر نزدیکش باشید که

گرمای نفس هایش را حس کنید!

 خوب عطرش را بو بکشید!
 موقع بوسیدنش از ته دل ببوسیدش...

از ته دل ببوییدش ...

از ته دل لمسش کنید!

 از ته دل نگاهش کنید ...

از ته دل صدایش کنید!

 از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکنید!
روزی می رود ...
 و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلتان می ماند.



خسته ام از تظاهر به ایستادگی

 از پنهان کردن زخم هایم
 زور که نیست !
 دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
 با لبخندی مسخره وانمود کنم

همه چیز رو به راه است....!

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
 میخواهم لج کنم ،

با خودم ،

با تو ، با همه ی دنیا...!

 چقدر بگویم

فردا روز دیگریست

و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

 خسته ام ....

از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....

 میخواهم بکشم کنار !

از تو ...

از خودم..... از همه ی زندگی ..


گاهی دلم میخواد, وقتی بغض میکنم,

 خدا از آسمان به زمین بیاد,

اشک هامو پاک کنه, دستم را بگیره و


 بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!!

 بــیـــا بــــــریــــــــم


من دلم می خواهد
 ساعتی غرق درونم باشم!!

 عاری از عاطفه ها
 تهی از موج و سراب
 دورتر از رفقا…
 خالی از هرچه فراق!!

 من نه عاشق هستم ؛
 و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

 من دلم تنگ خودم گشته و بس…!


وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد


همیشه جایی بود که ...

با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،


همیشه آهنگی بود که...

با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد


آن لحظه ها همیشگی نبود ،

عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،

بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!


دوست داشتن
دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی
بیشتر آسیب میبینی ...


عشق

عشق که تعریف آن

برای ما این قدر سخت است،

تنها تجربه بشری است

که واقعا ماندگار و حقیقی است.


عشق نیروی مخالف ترس است،

اساس هر رابطه است،

قلب خلاقیت است،

و قدرت قدرت هاست.


عشق پیچیده ترین موضوع

بین انسان هاست،

منبع خوشبختی است،

انرژی است که...

ما را به هم متصل می سازد

و درون ما خانه می کند...


در نهایت عشق چیزی است

که ما را به راستی میتوانیم هدیه کنیم.


در دنیای مبهم،

رویایی و پوچی؛

عشق منیع حقیقت است.


بنابراین در مورد عشق خود نسبت به 

یکدیگر خسیس نباشیم

و سال جدید را با عشق شروع کنیم


گاهی وقتها

نفر اول شده ای

ولی به جایگاه دیگران حسرت میخوری


گاهی وقتها ،

باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی


گاهی وقتها ،

متوجه جایی که ایستاده ای نیستی


گاهی وقتها ،

نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود


گاهی وقتها ،

صدای دیگران نمی گذارد آنچه را که باید بشنوی


گاهی وقتها ،

می بازی ، اما شاید که که به هدف نزدیکتر شده باشی


گاهی وقتها ،

داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند


گاهی وقتها ،

لازم است هر جا که هستی ، از خودت راضی باشی

 



تاريخ : جمعه 6 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

"عشق" دی ماهی ...

این روزها ... 
بیشتر از هر زمانی دوست دارم خودم باشم 
دیگر نه حرص به دست آوردن را دارم نه هراس از دست دادن را 
هر کس مرا میخواهد به خاطر خودم بخواهد
دلم هوای خودم را کرده است
همین....

 

 

دی ماهی در یک رابطه عشق واقعی :

اگه اون دی ماهی مغرور باشه !

هرچقدر براش عزیز تر بشی ، بیشتر اذیتت میکنه ، نکه مرض داشته باشه ها ! فقط واسه اینکه ببینه چقدر لیاقت عشق داری ! بهت میگه دوست داره ، خیلی زیاد ! شاید گاهی ام عشقم صدات کنه ، ولی از رفتارش میفهمی که عشقش نیستی ! این اذیتا فقط و فقط واسه اینه که میخواد یه روزی "عشقی" رو بهت هدیه کنه که هیچ وقت نمیتونی تجربه ش کنی ، هیچوقت !

گاهی دی ماهی زود عصبی میشه و هرچی از دهنش درمیاد میگه ! مشکل اون دی ماهی نیست !
چون وقتی که آرومه بهت میگه وقتی عصبیم یا آرومم کن یا سکوت کن ، ولی وقتی اون عصبی میشه توام پا به پاش میای ، طبیعیه که بد میشه !

دی ماهی به همون اندازه که زود عصبی میشه ! زود آروم میشه ، اگه توام مث اون عصبی شده باشی ، وقتی آروم شه ازت دلخوره و سراغت نمیاد ، که تو اسمشو میزاری بی توجهی ! ولی بی توجهی نیست ، دی ماهی وقتی ازت دلخوره نمیتونه کنارت باشه ! همین ...

دی ماهی برای عشقش میجنگه ! پا پس نمیکشه

دی ماهی برای جبران گذشته ش و بدست آوردن دل عشقش همه کار میکنه
حتی اگه از چشم طرفش افتاده باشه ، و طرفش دیگه نخوادش بازم دی ماهی جای خودشو بدست میاره !

دی ماهی هیچوقت تو رابطه ش نمیگه : "حــــالمو بهم میزنی ! برام مهم نیستی ! دوسِت ندارم ! نمیخوامت ! ولم کن و ..."چون دوس داشتنش واقعیه ! چه برسه به عشقش ... !

وقتی برا یه دی ماهی مهم بشی ، تا آخر مهمی

دی ماهی نه اهل کینه س ، نه انتقام ، دلش مثل آب زلاله ! پس هیچوقت دم از نفرت و کینه و انتقام نمیزنه !
همیشه از زیبایی ها حرف میزنه !

فرصت دادن به دی ماهی توی عشق ، دلیل بر محتاج بودنت نیست !
فرصت دادن به دی ماهی فقط و فقط تجربه ی یه عشق پاک ، باصداقت ، بااحترام و نهایت توجهه !

فقط و فقط و فقط و باز هم فقط :
یه دی ماهی رو به جایی نرسونید که بگه :
دی مـــــاهـــی دیگه برنمیگرده !
چون ، توی سکوت میره ، نکه دیگه نخوادت ها !
دی ماهی وقتی بخوادت تا آخر عمر میخوادت !
فقط دلش دیگه جایی برا شکستن نداره !
فقط با یه لبخند تلخ نگات میکنه و دور میشه !
توی تنهایی از عشقتم بمیره دیگه نمیاد

وقتی دی ماهی بگه دیگه برنمیگرم :

یعنی دور آتیش عشقت ، مثل ماه تولدش یخ بسته !
یعنی این آتیش گاهی یخ دلشو آب میکنه و اون آب از گوشه چشمش میچکه !
یعنی ســـــــکوتی سرد تر از سرمای "دی ماه" !
یعنی دیگه سراغت نمیاد ، چون نمیخواد باز دلش بشکنه !

حرف آخر : حتی اگه یه دی ماهی خیلی در حقت بدی کرد ، ولی آخر سر عشقشو بهت ثابت کرد ، بهش فرصت بده ! توی "عشق" دی ماهی ، پشیمونی معنایی نداره

 


دی ماهی غــــــرورش را خیلی زیاد .


شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش...


دوست می دارد


حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر


کسی، نادیده بگیرد ،


چه قدر دوســتت دارد !


و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !



تاريخ : سه شنبه 3 دی1392 | | نويسنده : ❤ As ❤ نـــــظر یــادت نــره ☂☂ஜ

قـــــدم نــــزن!!!

 این جــا

این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند...

که می ترســم تمام لحظه هایت خیس شوند…!



❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


بــیــــا در خـــیـــالــم

آرام بنشین ...

مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را

بنویــــســـم...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


کاش بجای این همه تنهایی

الان پیش هم بودیم

سرت را روی پاهام میذاشتی

ما هم یه بار باهم میبودیم

نزدیک هم بدون هیچ نگرانیی

دیگه نمیکشم نفسم...!

تو رو میخوام

میفهمی ؟ تو رو فقط تو...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


آنقدر دلم را شکسته اند

که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است

چندیست تابلو زده ام

کارگران مشغول کارند آهسته برانید

نه برای دل شکسته ام

برای شما که از زخم دلم ،زخم بر ندارید...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


خوشحالم !!!

آنقدر که نمي دانم....

کدام يک از درد هايم را فراموش کرده ام !


راســتی...!

اگر لحظه ای به یادت آمدم.....

زود از ذهنت بیرونم نکن...
من برای این لحظه...!

ساعت ها به یادت بوده ام...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


میدانی...

تمام حرف هایم همان هایی هستند که نوشته نمیشوند!

همان سه نقطه های بیچاره...!!!


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


نمی دانم این روزها

تو دیر به دیر یادم می کنی

یا من

زود به زود

دلتنگت می شوم .....


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


آرامش وجود من بــودنــم در آغــوش مــردانــه ات است

بگـذار حـســودان هــرچـه می خــوآهـنـد بگــویـنـد

جــز تـو و عـشــق تــو تـمـوم دنـیــا پَــر...


دلهره نبودنت را دارم...


مــی ترسم آنقـدر نیــایـی،


آنقــدر نبــودنــت از در و دیــوار ببـارد، 


کِـــه غریبـِـه هـــای شهـــر مَحـــرم اَســرار شــونــد...


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤

میدونستی...!!!

خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :

چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم


اما هرگــــز نگفتــن:

چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم


❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤


می خواهم بنویسم

نمی توانم ؛

یک کلمه به ذهنم می رسد

تـــــــو

تمام شد این هم نوشته ی امروز !



  • دانلود فيلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ